خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





کامنتی از یک دوست

    کودکان

    اگر خداوند فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من می گذارد٬به هر کودکی دو

     

    بال هدیه می دادم٬رهای شان می کردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند.

    کهن سالی

    آه خدایا! آنها نمی دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند.

    عشق

    اگر خداوند فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من می گذارد٬ درسایه ‌سار

     

    عشق می‌آرمیدم. به انسان ها نشان می دادم که دراشتباه اندکه گمان کنند

     

    وقتی پیرشدند دیگر نمی توانند دلدادگی کنند و عاشق باشند.

    زندگی

    اگر خداوند قطعه کوچکی زندگی به من ارزانی می‌داشت کمتر می‌خوابیدم و

     

    دیوانه‌وار رویا می دیدم،چرا که می‌دانستم هر دقیقه‌ای که چشم های مان را

     

    برهم می‌گذاریم٬ شصت ثانیه نور را ازکف می‌دهیم،

    نفرت


    خداوندا٬اگر دل در سینه ام هم چنان می تپید تمامی تنفرم را بر تکه یخی

     

    می‌نگاشتم و سپس طلوع خورشیدت را انتظار می کشیدم.

    عشق

    خداوندا ٬اگر تکه‌ای زندگی می‌داشتم ٬ نمی‌گذاشتم حتی یک روز از آن سپری

     

    شود بی‌آنکه به مردمانی که دوست شان دارم ٬نگویم که “عاشق تان هستم”


    زندگی
    آه انسان ها، من از شما بسی چیزها آموخته ام واما چه حاصل٬ که وقتی این

    ها را در چمدان ام می‌گذارم که در بستر مرگ خواهم بود.


    این مطلب تا کنون 22 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : زندگی ,تکه‌ای ,خداوند ,تکه‌ای زندگی ,
    کامنتی از یک دوست

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر